![]() |
![]() |
|
| میخوای برم باشه میرم یک کم غرور مونده برام ساکم و کولم میگیرم یک ذره زور مونده برام |
|
از همون اولش از قصه بدم ميومد! از افسانه بيزار بودم! از اسطوره بيزار بودم! اما... حالا زندگي خودم شدم يه پا قصه ي افسانه اي که اتفاقا اسطوره اش يه دختر خشک و بي روحه! يکي بود ،يکي بود،يکي بود...يکي بود! هميشه يکي بود!اما اون يکي چجوري بود؟! از اولش وقتي هنوز آغازي نبود..اين دخترک بود و بود! اين دخترک ديوونه بود؟نه به خدا عاشق نبود! اين دخترک افسرده بود؟نه به خدا عاشق نبود! اين دخترک روحش تيکه تيکه شده بود! از سر ندونم کاري رفته بود خودشو انداخته بود بين يه جماعت بيکار و دندون تيز کرده و قحطي زده! آدماي شکم گنده اي که مثل طبل تو خالي بودن! آدمايي که با انگشت دخترک رو به همديگه نشون ميدن! به خدا حماقت کردم!حماقت کردم از لاک خودم اومدم بيرون حماقت كردم ! هي چند روز بود با خودم گفتم چرا انقد تنهايي آدم باش و برو بين همه! اما هنوز نميدونستم اون همه چجوري بودن! و من..بي محابا بدون هيچ کوله باري . . . در داخل دهان شير قدم گذاشتم! گذشتم!از نگاه هاي هرز اين دريده ها گذشتم! همه کنارم بودند.. راه افتادم . . راه افتادم و رفتم! در خيابان وحشت زده ي تاريک! هيچ کس کنارم نبود! و من .... نبضم... بي محابا ميتپيد،از وسوسه ي متلاشي گشتن! ناگهان جاي دل رو توي سينه خالي ديدم! گرگ شب بازم گولم زد! دلمو دزديد و رفت! لازم نکرده آدم باشم! ميخوام از قصه ها جدا باشم! توي اين شهر درندشت زندونو دوست ندارم! اسطوره اي که قلب نداره هم از قصه ها و افسانه ها اخراج ميشه! . . . کــــــــــــــــــــــــــات!
سلام یک سلامه تلخ باید بگم... به هیچ کس اعتماد نکن دخترک پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط بهار پاییزی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست رویا نیست میرم جایی که دریا نیست اسم تو رویا نیست غوغا نیست این زندگی زیبا نیست کاتــــــــــــــــــــ |
| پیوندهای روزانه |
|
اس ام اس کلوب(بزرگ ترین کلوب پیامک) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|